دو روز مانده بود به عرفه که دلهایمان همراه کاروان عشق از مکه روانه ی کربلا شد ما آمدیم و آمدیم تا در روز دوم محرم پا در سرزمین نینوا گذاشتیم.یادتان هست که دلهای ما روز دوم تا دهم را اطراف خیمه ها گشتند تا در روز عاشورا باز آوار غم و اندوه بر سر دلهایمان خراب شد و ما گرفتار غمی عظیم شدیم.پاره پاره های دلهایمان که آماج غم و اندوه شده بود در سیاهی شام غریبان پاره تر شد و اکنون ما همراه کاروان اسراء در کوفه یا شاید رهسپار شام هستیم.امان از دلهایمان وقتی در خرابه ساکن شوند و امان از دلهایمان در شام و در شام.نمی دانم چه بر سر دلهایمان می آید در بازگشت از شام و ورود دوباره ی دلهایمان به کربلا...
سلام دوستان
هفته ی گذشته توی مراسم هفتگی هیئت درباره ی شهدا به خصوص شهید علمدار صحبت شد که همین بهونه ای شد که من کنجکاو بشمو برم تا ببینم شهید علمدار کی بود و چرا موندگار شد.بعد از خوندن مطالب سایت های مختلف تصمیم گرفتم خلاصه ای از اونچه که فهمیدم رو روی وبلاگ بزارم تا اگه شما هم ذره ای مثل من کنجکاو شدین این مطالب رو بخونید بسم الله :